یک حس غریب

کابوس تابستون
نویسنده : الهه - ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢٧
 

 

 از آخرین کامنت تا حالا 3 ماه میگذره با اتفاقات متعددش تلخ ترین و بدترینش : آخرین روز خداحافظی با کلاس و بچه ها و گریه های بی وقفه شون که دل سنگ رو آب می کرد .

بر حسب عادت 4 سالهء خدمت ، آخرین روز کلاس با اهدا کارت پستال بعنوان یادگاری کوچک وخداحافظی و آرزوی موفقیت در امتحانات و سال جدید تک تک رو بدرقه میکنم ( مسلما ابراز احساسات خالصانهء بچه ها بیاد ماندنیه ) فشار زیادی از این ماجرا بر دلم سنگینی میکرد ، شب سکوت 3 ماه تعطیلات و هیاهوی صبح لحظه لحظه در خاطرم رژه میرفت یاد همین احساسات در سالهای قبل و ترس از تکرارش در سالهای بعد ، بغض نشکستم رو به دریای غم تبدیل کرد .