یک حس غریب

سفر کاری
نویسنده : الهه - ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٦
 

باز یک هفته ایی درگیر کارهای اداری بودم  و  ظاهرا فرمهایی رو باید در مشهد که 2 سال اول خدمت رو گذرونده بودم پر می کردم  ، پس بنا به رفتن گرفتم ، خوشحال بودم که پیچیدگی این کارههای اداری که اخیرا امانم رو بریده نهایتا منجر به کاری خیر شد ، چون مدتها بود دلم حال و هوای قدیم به سرش زده بود . پس پنجشنبه هیجدم بار سفر بستم و ساعت 9:30 شب با   قطار راهی مشهد شدم ، ساعت 9 صبح رسیدم تا دوشنبه ، همهء امور مربوطه و غیر مربوطه رو به انجام رسونده و نهایتا عصر دوشنبه 22 آبان ساعت 16 به مقصد  تهران  راهی شدم ، سفر خوبی بود دیدن دوستان – همکاران قدیم و اقوام همگی میسر شد .

این شعر رو یکی از همکاران قدیمی بهم تقدیم کرد :

کاش میشد جای غم را تنگ کرد                             کاش می شد غصه را دلتنگ کرد

یا به امداد گلی خوش رنگ و بو                               خانهء احساس را پررنگ کرد