یک حس غریب

مثل همیشه
نویسنده : الهه - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢۳
 

 

بیرون بودمو دلم هوای بلاگم کرد ، اومدم کافی نت تقریبا بعد از هند دیگه کافی نیامده بودم ، ( شاید توی خونه این فضا و حاله فعلی رو نداشتم تا بنویسم ) گفتم هند ، مدتیه دارم به این موضوع فک می کنم ، برگشتم تا برم ، یک هفتهء دیگه میشه یه ساله که برگشتم و هنوز ایرانم ،‌یکماه پیش مدارکمو برای مالزی آماده و ارسال کردم که جواب منفی عدم پذیرش بهم دادن و حالا بکوب در حال تلاش برای راهی هستم اما واقعا نمی دونم قسمت چیه ، مدتهاست عجیب احساس تنهایی دارم خودمو توجیه می کنم با این مطلب که وقتی خدا بهت میگه صبر کن می خواد یه هدیه بزرگ بهت بده و منم همیشه این هدیه رو در جای خودش گرفتم پس حالا هم باید صبوری کنم ‌، باید....