یک حس غریب

darling
نویسنده : الهه - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٦
 

2007 . jun. 30 : بلیط و واسه جمعه 17july بگیر (26 تیر) دیدارمون در فرودگاه ساعت 6 صبح ...

16 july :از فرودگاه باهام تماس گرفتن فردا پرواز تاخیر داره 9 فرودگاه باش ...

17 july: ساعت 9 صبح با 2 چمدون قرمز و یه کولهء مشکی- مانتو و شلوار و شال قرمز -مشکی و یه ماشین همراهی (خانواده + خاله جان) ، به آقای کردی و فریده و مینا اونجا ملحق شدیم ، پرواز با تاخیر ساعت 2:45 ظهر از مهرآباد تهران بلند شد و 3:30 ساعت بعد رسیدیم، اونجا ساعت 8 شب بود و در ایران 6 بعدازظهر ..

تا از mumbia رسیدیم pune ساعت 1:30 نیمه شب شده بود اما بچه ها شام منتظرمون بودن ، چه خونهء نقلی نازی داشتن و چه احساس خوبی داشتم باهاشون

همگی خسته بودیم و بعد از شام تا ساعت 3  صحبت کردیم اونا از ایران می پرسیدن و من از شرایطشون در اونجا و حدود 4 بود که خوابیدیم ..

دو سال می گذره و هنوز خاطرات و هوای غریب نواز اونجا مثل سایه همراهمه..

چه ایام خوبی بود .. کاش دوباره به همون خوبی تکرار بشه ...