یک حس غریب

يه اردوی غير منتظره
نویسنده : الهه - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/۱٠
 

صبح رفتم مدرسه (دولتی) گفتن برنامه ی اردوگاه چمران داریم و هر دبیر همراه کلاسش باشه ، 2 تا کلاس داشتم با 35 دانش آموز ، یه اتوبوس مال من و شاگردام بود ، در طول راه بین بچه ها در رفت و آمد بودم تا به همه رسیدگی بشه 1:30 ساعت بعد رسیدیم ، باغ بزرگی بود و بچه ها آزاد بودن (بدون حجاب) ، دبیرا محلی اطراق کردیم و بچه ها هم به اختیار خودشون ساکن شدن ، به دعوت و اصرار بچه ها هرزگاهی احوالی ازشون می پرسیدم و بینشون بودم و تعداد زیادی عکس گرفتیم ، حتی یه گروه که دوربین نداشتن موبایلم رو برای عکاسی و فیلمبرداری عاریه گرفتن ، بعد از صرف نهار حدود 3 ظهر بود که برگشتیم ، تحول روحی رو در چهره های بشاش بچه ها به وضوح می دیدم

بازم یه روز خوبه دیگه ، خیلی خوب بود و خوش گذشت