گلاف سر در گم

چند صباهیست درگیر احساسات خودم ، ناپایداری خود با ضمیر خود ، درونی نا آرام و پر اضطراب .

در تلاش برای رفع آن در سفری با خانواده همراه شدم ، سفری سراسر شاد و من نیز به ظاهر بشاش اما درونم پر تنش ، درگیر توهماتی نا معلوم – بی پایه و اساس . فقط نگران بودم ... از چی !؟ جوابی در ضمیرم نبود .

علت عدم تعادل نامعلوم و هنوز بی جوابم و هنوز هم در جنگ ، بی علت و معلول . یک نوع نابودی خود ، افسردگی آنی و امیدوارم کوتاه مدت ...

شاید روزی به زودی در پیامی دیگر با بیانی دیگر شادمان از پیدایش علت و یا رفع آن خاطره ای دیگر ثبت کنم .

|+|+|+|+|+|+|+|+|

پس از نگارش متون فوق تفالی به مونس همیشگی ام حضرت حافظ زدم . کاملا وصف الحال و نویدبخش بود .

از خدای خودم بینهایت سپاسگزارم.

        این دل غم دیده حالش به شود دل بد مکن             وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

      هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب              باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

(ای که به خواجه حافظ تفال زده ای نویدبخش ترین شعر خواجه پاسخ نیت توست ، اگر اکنون در کلبهء غمها نشسته ای و افکار پریشانی داری امیدوار باش چون همهء ما فقط ظاهر جریانات زندگی را می بینیم و از خیر و صلاح خود بی خبریم پس بهتر آنست که کشتی زندگی خود را به ناخدای حقیقی آن بسپاریم.)

اوایل مهر متن بالا رو روی تکه کاغذی نوشته بودم که به وبلاگم اضافه کنم اما وقت نشد ، با اینکه اون حال و هوا کمی کمرنگ تر شده اما برای اینکه بعنوان یه خاطره در ذهنم باقی باشه نقشش کردم .

این هفته از تعطیلی یکشنبه استفاده کرده و شنبه به اتفاق خانواده دعوت یکی از دوستان در قزوین بودیم و صبح روز یکشنبه به اتفاق راهی قلعه الموت شدیم ، روز خوبی بود .

/ 6 نظر / 22 بازدید
درجستجوي معنا

شما هنگام سختی دعا می کنید و در هنگام فقر زبان به نیایش می گشایید.کاش در روزگار نعمت و شادی نیز دعا می کردید.زیرا حقیقت دعا جز این نیست که شما هستی خویش را در اثیر آسمانی و اکسیر زندگی گسترش می دهید.وقتی دعا می کنید شما به معراج می روید پس بگذارید زیارت نامرئی شما از این معبد به خاطر چیزی جز وجد و شادی و همراز شدن با جان جهان نباشد.همین که به حریم این معبد پنهان وارد شوید شما را کافی است.من نمی توانم شما را دعایی بیاموزم و کلماتی تعلیم کنم که بدان خدا را نیایش کنید.خداوند به کلمات شما گوش نخواهد کرد مگر آن کلمات را خود بر زبان شما جاری کند.ای پروردگار ما- ما نمی توانیم چیزی از تو بخواهیم-زیرا تو نیاز های ما را نیک می دانی پیش از آنکه نیاز ها در ما زاده شود.نیاز حقیقی ما تویی و اگر تو خود را بیشتر به ما دهی همهء آرزوهای ما را برآورده کرده ای. ) جبران خلیل جبران)

درجستجوي معنا

مولاي عارفان و درياي معرفت الهي حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايند: «هركه خدا را شناخت تنها شد. هر كه خود را شناخت مجرد شد. هر كه دنيا را شناخت از آن دل كَند. هر كه مردم را شناخت تنهايي گزيد.»

درجستجوي معنا

اگر تنهاترين تنها شوم، بازخداهست. اوجانشين همه نداشتن هاست نفرين و آفرين ها بي ثمر است. اگر تمامي گرگها رها شوند و از آسمان هول و كينه برسرم بارد، تو مهربان جاودان آسيب ناپذير من هستي. اي پناه ابدي تو مي تواني جانشين همه بي پناهي ها شوي........

درجستجوي معنا

عشق درد نیست ولی بدرد آورد،بلا نیست ولیکن بلا بر سر مرد آرد.هر چند مایه راحتست، پیرایه آفت است. محبت محب را سوزد نه محبوب را و عشق طالب را سوزد نه مطلوب را . ـ ـ ـ خواجه عبدالله انصاری

درجستجوي معنا

دنيا كه شروع شد . زنجير نداشت . خدا دنياي بي زنجير آفريد . آدم بود كه زنجير را ساخت . شيطان كمكش كرد . دل زنجير شد ؛ عشق زنجير شد ؛ دنيا پر از زنجير شد ؛ و آدم ها همه ديوانه زنجيري . خدا دنياي بي زنجير مي خواست . نام دنياي بي زنجير اما بهشت است امتحان آدم همين جا بود . دست هاي شيطان از زنجير پر بود . خدا گفت : زنجيرت را پاره كن . شايد نام زنجير تو عشق است . يك نفر زنجيرهايش را پاره كرد . نامش را مجنون گذاشتند . مجنون اما نه ديوانه بود و نه زنجيري . اين نام را شيطان بر او گذاشت . شيطان آدم را در زنجير مي خواست ليلي مجنون را بي زنجير مي خواست . ليلي مي دانست خدا چه مي خواهد . ليلي كمك كرد تا مجنون زنجيرش را پاره كند . ليلي زنجير نبود . ليلي نمي خواست زنجير باشد . ليلي ماند ؛ زيرا ليلي نام ديگر آزادي است .

شهاب

سلام من وبلاگ شما رو خوندم خوب بود و شما رو در وبلاگ خودم جزء دوستام زدم شما هم به وبلاگ من ۱ سر بزنید قربان شما شهاب http://massihiat.persianblog.ir/